درباره

جهاد یعنی گذشتن ...
گذشتن از هر آنچه تو را اسیر می کند
از هر آنچه تو را از رفتن باز می دارد
جهاد یعنی باز خوانی عهدی که در دلت با شهیدان بستی
وجهاد یعنی میثاق جاودانه ات با پروردگار...
من وتو در ابتدای راه، آن هنگام که چشم گشودییم
شاید فقر را ندیدیم،شاید دردو رنج را حس نکردیم....
اما در کنار ما ،نه زیاد دور ،بودند چشمهایی که در آسمانی تیره باز شدند و بودند دستانی که در بستر رنج شروع را آغاز کردند
اینک فرصتی برای نشستن من وتو نیست ...
نگاه ما و دستان ما می توانند و آنهابه نگاه و دستان ما می نگرند...
آیا به بعثت روحت رسیده ای ؟؟؟
آیا برای رسالتت برانگیخته شده ای؟؟؟

-----------
گروه جهادی " خادمان وارثان زمین "
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها

 "مامیخواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم" (آیه 5سوره قصص)

"در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم:بندگان شایسته ام وارث زمین خواهند شد" (آیه 105 سوره انبیاء)

"عبادی الصالحون" این آرمان ماست .ما را در رسیدن به این آرمان یاری کنید


 شما بدانيد، اينجور كارهای بی سروصدا و خاموش و خالصانه، نه فقط برای شما پیش خدای

 متعال درجه و مرتبه درست می كند، بلكه در كل بنای جمهوری اسلامی اثر می گذارد، مثل

 سيمانی است كه در يك بنايی تزريق كنند و آنرا مستحكم كنند.

با انجام اینجور كارهای مخلصانه، بنای جمهوری اسلامی مستحكم می شود بدون اينكه

كسی بفهمد.
                                               

                                                                           حضرت امام خامنه ای مدظله العالی

   

  

 



 

این سریال های چند ده قسمتی رو دیدید....

یه مدت که از شروع داستان میگذره کارگردان به قول معروف یه فلاش بک میزنه به اول داستان .... علت این کارشم اینه که اولا مخاطبی که از اول همراه سریال بوده و الان از ابتدا فاصله گرفته یک سری چیزای اول کار بهش یاد آوری بشه تا رشته داستان از ذهنش خارج نشه دوما برای اون دسته از مخاطبانی که از وسط سریال شروع کردند اول داستان رو توضیح بده که خط رو گم نکنند ....

 

رفقا یادتونه حرکت اولمون ..... همه از زیر یه قرآن رد شدیم.... سوار اتوبوس شدیم ....و قبل از حرکت به سمت کرمان به زیارت پدرای معنوی همه بچه های جهادی رفتیم .... بهشت زهرا...قطعه شهدا!!

رفقا یادتونه اونجا چه عهدی با هم بسته بودیم؟؟؟ یادتونه چه قول هایی به شهدا دادیم؟؟؟ قول دادیم جهادی باشیم و جهادی بمونیم و جهادی شهید بشیم .... قول دادیم فقط وقتی آروم بگیریم که یه جایی همین گوشه کنارای قطعه شهدا خاک شده باشیم ....

 

حالا چهار پنج سالی از اون روز میگذره....

شاید بد نباشه ما هم یه فلاش بکی داشته باشیم به اول قصه گروه جهادی خادمان وارثان زمین....

به خودمون یادآوری کنیم اول کار با چه هدفی پا تو این عرصه گذاشتیم.... به داشته ها و دست آوردهامون تو این مدت یه نگاهی بندازیم و خدا رو شکر کنیم و برطرف شدن نداشته ها و نقاط ضعفمون رو از همون کسایی بخوایم که روز اول باهاشون هم عهد شده بودیم .....

باشد که به مدد عنایات مستمر مادر سادات و دعای جهادگران راستین آرمیده در قطعه شهدای بهشت زهرا و همت خادمان و جهادگران، خانواده بزرگ گروه جهادی خادمان وارثان زمین نفسی تازه کند و فصل نویی از عمل جهادی خالصانه در جهت اعتلای اسلام و تکریم وارثان زمین آغاز نماید....

 

پی نوشت:

با توجه به فراهم نشدن مقدمات حضور گروه در منطقه دشت مهران در عید 94 و پیگیری برادر مسعودیان، با یک کاروان راهیان نور  اعزامی به مناطق عملیاتی جنوب جهت ثبت نام از جهادگران عزیز هماهنگی بعمل آمده است.

لذا از همه عزیزانی که خود یا خانواده ایشان مایل به پیوستن به کاروان مذکور میباشند تقاضا می شود با برادر مسعودیان تماس حاصل نمایند.

هزینه اردو: 50.000تومان

بازه زمانی: 28اسفند تا 3فروردین

شماره تماس: 09197309490 (حامد مسعودیان)



 

- به لطف خدا، 35 قلک بین برادران متاهل ، مجرد و خانواده بزرگوارشان تا به امروز توزیع شده و انشاالله تا آخر بهمن ماه به دوستان دیگری هم که تمایل به همکاری در این طرح داشتند ولی هنوز فرصت دیدار مهیا نشده ، قلک ها تقدیم خواهد شد.همان طور که قبل به استحضار دوستان رسیده انشاالله با توجه به نذورات دوستان بسته های ارزاق در ایام نیمه شعبان بین خانواده های نیازمندی که خود دوستان معرفی خواهند کرد توزیع خواهد شد.

- در این مدت جهت احترام به صورت مستقیم و با واسطه از دوستان دعوت شده ، اما همچنان برخی از دوستان به دلایلی، در دست رس نبوده و نیستند ! لذا دوستانی که ارتباط دارند به دیگران هم خبر بدن.

- همچنین جهت فعالیت فرهنگی و آموزشی در تهران و حومه برای دوستانی که امکان و تمایل فعالیت در تهران را دارند، از چند منطقه محروم تهران و حومه و همچنین 2 مدرسه خودگردان بازدید شده و با چند نفر از فعالین این عرصه مشورت گرفته شده و این روند همچنان ادامه دارد.مطمئنا شناخت و انتخاب عرصه های فعالیت با توجه به توانمندی های گروه کار سخت و زمان بری است.منتظر یاری دوستان هستیم.

- ضمنا از دوستانی که در طی 5 سال فعالیت گروه در خدمت رسانی به ولی نعمتان و حفظ گروه ، مخلصانه تلاش کردند و امروز به دلیل مشغله ، امکان حضور و همراهی گروه را ندارند صمیمانه تشکر و قدردانی میکنیم و امیدواریم حمایت های معنوی و فکریشان را از گروه دریغ نکنند ، ما بی صبرانه منتظر حضورشان در آینده ای نزدیک خواهیم بود.

 

 





چندین روز قبل از اردو برای روشن شدن تکلیفم با برادر ستوده صحبت کردم . . .
برادر ستوده به من گفت که این اردو به صلاح نیست که بیایی برادر!!!
من هم پذیرفتم و نیامدم . . .
صحبت هایش به نظر منطقی می آمد 
ولی دلم را راضی نمیکرد، چطور باید دلی که با دشت مهران اُخت گرفته را راضی کرد ؟؟؟
به نظر شما میتوان راضی کرد؟
چند روز بعد نصرالله بهم زنگ زد و گفت اردو می آیی؟
من هم با شرمندگی گفتم انشالله اردوهای بعدی میام.
میدونی چی جوابمو داد؟
چی حدس می زنید؟
شاید بگید خب گفت بیا و اصرار و اصرار
ولی جواب قابل ملاحظه ای بهم داد که گفتم خوبه شما هم بدونید؛
گفت زن گرفتی دیگه نمیای اینجا !! !
منم صحبتو پیچوندمو گوشی رو قطع کردم چون جوابی نداشتم که بهش بدم.
شما جای من بودید چی جواب میدادید؟؟

گروه نباید برای متاهلین فکری کنه!



بسم الله  

در جلسه همفکری چند هفته پیش برادران ، همه حاضرین بر لزوم شروع به فعالیت در تهران تاکید کردند و هم نظر بودند. البته قبل تر از این هم بعضی از دوستان برای شناسایی این حوزه اقداماتی انجام داده بودند که به مرحله اجرایی و عملیاتی نرسید.

تجربه بعضی دوستان از حضور در مناطق محروم شهر تهران و شهرستان ورامین و همچنین همکاری با خیریه ها و گروه های خودجوش ، زمینه مناسبی را جهت طرح موضوع فراهم کرده است .

اما ارائه طرحی جامع با در نظر گرفتن همه شرایط ، نیاز به همفکری و یاری بیشتر دوستان و بررسی بیشتر عرصه های فعالیت و شناخت توانمندی ها گروهی با شرایط فارغ التحصیلی را می طلبد.

این واضح است که نوع فعالیت و جنس فقر در فضای شهری متفاوت و چه بسا پیچیده تر از فعالیت در مناطق محروم کرمان باشد.اما تجربه کسب شده در فعالیت های فرهنگی و آموزشی و اعتماد ایجاد شده در طی 4 سال فعالیت در بین اعضای گروه میتواند بستری مناسب برای شروع نوعی دیگر از فعالیت جهادی باشد.

دسترسی راحت تر و امکان حضور بیشتر و به کارگیری توانمندی های بیشتر دوستان قدیمی و امکان حضور دوستان جدید فرصت مناسبی جهت خدمت رسانی به ولی نعمتان مهیا می سازد.

برای شروع...   

با توجه به زمان بر بو دن شناخت عرصه ها و مشورت و همفکری با دیگر فعالان عرصه محرومیت زدایی و همچنین عدم اطلاع از میزان همکاری و تمایل دوستان برای فعالیت در تهران؛ 

پیشنهاد  ((توزیع بسته های حمایتی ارزاق و پخش غذای نذری دربین خانواده های نیازمند ومناطق محروم تهران و حومه به مناسبت نیمه شعبان )) به عنوان اولین برنامه گروه جهت فعالیت در تهران، خدمت دوستان ارائه میگردد.

- بازه زمانی دی ماه الی خرداد ماه ( نیمه شعبان) فرصت مناسبی جهت جمع آوری نذورات اعضا و شناسایی خیرین است.

- همچنین این بازه زمانی امکان شناسایی منطقه و خانواده نیازمند و همچنین شناخت عرصه های فعالیت را مهیا می کند.

- جهت جمع آوری نذورات بین دوستان قلک توزیع می شود که هم امکان جمع آوری کم نذورات را طی 5 ماه مهیا میکند و هم میزان مشارکت هر فرد ، پوشیده خواهد ماند.

- دوستان می توانند در هر کدام از فعالیت های (( جمع آوری نذورات نقدی و غیر نقدی ، شناسایی منطقه و خانواده نیازمند ، تهیه و بسته بندی ، توزیع و...))همکاری نمایند.

- نوع برنامه و میزان بسته های حمایتی مبتنی بر میزان نذورات خواهد بود.

- بانکی از اطلاعات منطقه محروم و خانوار ها تشکیل و به ترتیب اولویت جهت اهدای نذورات طبقه بندی خواهد شد.

- اجرای این برنامه منوط به حضور همه اعضا نیست و با هرتعداد از دوستانی که تمایل به همکاری دارند اجرا خواهد شد.

- منتظر اعلام نظرات و پیشنهادات دوستان هستیم...



 

 

جمعی از برادران جمعه 7/11/93 دور هم جمع شدند و پیرامون فعالیت در کرمان و تهران گفتگو کردن 

از مهم ترین مسائل مطرح شده در این همفکری  :

- بررسی عملکرد گروه در اردوی تابستان 93  

- چگونگی ادامه فعالیت گروه در منطقه 

- بررسی موانع پیش روی گروه  

- نحوه فعالیت در تهران و ارائه پیشنهادات 

این جلسه صرفا جنبه همفکری داشته و انشاالله تصمیمات با حضور اعضای شورای گروه گرفته خواهد شد 

جزئیات بیشتر در نشریه خادمان وارثان منتشر خواهد شد



 

فکر کنم اردوی اول یا دومی بود که باگروه به دشت مهران رفته بودم...

تویکی از روستاها خانم سرپرست خانواده ای بود که بادوتا بجه زندگی میکرد واز نظر فرهنگی به نسبت بقیه بالاتر بود.
بعداز اینکه درکسوت مربی بزرگسال و نوجوان منو تو روستا دیده بود ،یه روز بهم گفت که میخواد در قبال چیزهایی که خودش وبچش یاد گرفتن بهم رانندگی یادبده!اولش باورم نمیشد.وقتی روکش ماشین رو کشید و پراید سفیدشو بهم نشون داد واینکه با این ماشین به شهر رفت وامد میکنه تعجبم بیشتر شد.اونجا بود که ازم پرسید رانندگی بلدم یانه!منم حدود هفت سالی میشد که پشت ماشین میشستم ولی برای اینکه دلش نشکنه نگفتم که بلدم و از پیشنهادش برای اموزش رانندگی اونم روی رمل های کویری تشکر کردم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم واقعا بخواد بهم تعلیم رانندگی بده!

خلاصه بعداز کلی من من کردن بهش فهموندم که از طرف مسئول گروه اجازه چنین کاری روندارم ولی دیدم به سرعت یکی از بچه ها رو فرستاد تااز برادر آموزش اجازه بگیره !از اینکه بدون اینکه من ازش بخوام خودش اینکار رو کرد خوشحال شدم .تو این فکر بودم که تا جنددقیقه دیگه از این معرکه خلاص میشم و با جواب منفی برادر آموزش !به کارم میرسم که اون بچه پبغام مثبت برادرآموزش رو برای بلقیس خانم اورد!

تودلم خالی شد.برادرمون پشت خونه ها مشغول فوتبال بازی کردن با بچه ها بود و مجوز سوار شدن بنده رو صادر کرده بود. 

خلاصه فیلم بازی کردن ماهم شروع شد.مثل ادمهایی که تاحالا نه فرمون دیدن ،نه کلاژ! سوار ماشین شدم وبا سرعت لاک پشت حرکت کردیم.بلقیس خانم کنارم نشسته بود ودقیقا حس مدرس های تعلیم رانندگی رو داشت. به دستور ایشون سرعت رو زیاد وکم میکردم وتوجاده ای که از قبل به خاطر رفت وامد ماشین تو روستا ایچاد شده بود حرکت میکردیم .به خودم اومدم ودیدم داریم از روستا دور میشیم وهمچنان برادر تامین مشغول گل زدن! دلشوره گرفته بودم تااینکه با صدای استاد!به خودم اومدم .گفت که دور بزنم و برگردیم سمت روستا.احساس رضایتی رو توچهره بلقیس خانم میدیدم که نشون میداد از اینکه بهم چیزی یاد داده خوشحاله ولی این رو هم بگم که از اونجایی که زن باهوشی بود ،بعید میدونم نفهمیده باشه که من فیلم بازی کردم !از ماشین پیاده شدیم و او ماشین رو پارک کرد. 

و برادر آموزش همچنان بابچه ها مشغول بود.... 







[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]